معرفی اجمالی سراینده منظومه «در طول زمان نرفتی از یاد»



5

معرفی اجمالی سراینده منظومه «در طول زمان نرفتی از یاد»

زنده یاد حمـزه خـانجـانی کاکرودی

شادروان حمزه خانجانی کاکرودی در سال 1318 در روستای کاکرود اشکور به دنیا آمد. او که اولین فرزند از یک خانواده پرجمعیت بود در سال 1330 به همراه خانواده از کاکرود ابتدا به شهر چالوس و پس از یکی دو سال به نوشهر کوچ کرد. وی سالهای ابتدایی مدرسه را در نوشهر پشت سر گذاشت. از همان دوران نوجوانی دارای طبع شعری بود و خطی خوش که در خانواده او ارثی بود. آنچنانکه هم اکنون یکی از برادرزادگان او – داریوش – دامون خانجان نزاده – از خوش نویسان به نام و بلند آوازه ای در سطح کشوری شناخته می شود.

حمزه نوجوان با وجود استعداد خوبی که داشت از ادامه تحصیل بازمانده و به کار آزاد در سطح شهر نوشهر مشغول شد. اما سرشت او با کار در بازار سازگاری نداشت از این رو نتوانست به آن کار ادامه دهد. در سالهای اول دهه چهل برای کار به تهران رفت. در کفش ملی مشغول به کار شد و تا چند سال پس از انقلاب نیز در آن کارخانه به کار اشتغال داشت. وی در آنجا بین کارگران و مدیران از نفوذ خوبی برخوردار بود. با خود آقای ایروانی صاحب کفش ملی رابطه خوبی داشت. پس از انقلاب مدتی در اولین شورای کارگری کارخانه عضو بود.

از سالهای اولیه ورود او به تهران خانه وی مأمن و پناهگاه افراد زیادی از اشکوریها و همشهریان او در نوشهر بود. بسیاری از این افراد که در بدو ورود به تهران بدون سرپناه بودند را در کنار خانواده بزرگ خود جا می داد تا در فرصت مناسب بتوانند مستقل شوند. این امر بعد از انقلاب نیز ادامه داشت و تا روزی که زنده بود همچنان منزل او نقش ترمینال برای تازه واردین را داشت و خود او نیز کار آفرین آنها بود.

عمو حمزه مرد باصفایی بود. طبع شعر، صدای خوش و خطی زیبا داشت. از جمله سروده های او منظومه ای در مورد زادگاهش کاکرود است که در آخرین بیت آن گفته بود: هر سال مهی به کویت آیم – تا آخر عمر سویت آیم. انگار که پایان زندگی خویش را رقم می زد.

سرانجام نیز به آرزویش رسید. هر چند خیلی زود بود. در سن 52 سالگی در روز 28 تیرماه سال 1370 به همراه یکی از بستگان در دامنه قله سرافراز سماموس اشکور دچار ایست قلبی شد و در همانجا به خواب ابدی فرو رفت. حیف شد هنوز می توانست زنده بماند و در کنار خانواده بزرگش که در این دوران به 6 فرزند رسیده بود، باشد. برای بچه های خود پدری نماید و از قبل سایه مهر گسترش بی پناهان نیر بهره مند گردند. از سالهای اول دهه 40 تا اواخر تیرماه سال 70 زمان فوتش حدود 30 سالی که در تهران زندگی کرد، دهها نفر از اقوام دور و نزدیک و همولایتی هایی که به او پناه می بردند را با امکاناتی که در کفش ملی و شرکتهای تابعه آن داشت، مشغول به کار کرد.

روستائیان آن منطقه از اشکور «پرچکوه» که در بالا دست آن چشم از جهان فرو بست در تشییع پیکر او سنگ تمام گذاشتند و شبانه چندین کیلومتر راه صعب العبور را برای انتقال جنازه او به روستای کاکرود با فانوس و چراغ دستی طی کردند و در سوگ فرزندی از تبار انسانیت و معرف گریستند! به قول سعدی:

برفت آن گلبن خرم به بادی       دریغی ماند و فریادی و یادی

در پایان با چاپ منظومه « در طول زمان نرفتی از یاد » شادروان حمزه خانجانی کاکرودی یاد و نام آن انسان نوعدوست و والا را گرامی می داریم.

قدیر خانجان نژاد

1

2

 

3

4

۳دیدگاه

  1. شعر عاشقانه و پرمغز حمزه ی جوانمرگ اشکور، بخشی از تاریخ و ارزش های سرزمین رنج و زیبایی مان؛ همواره راهنمای چگونه عشق ورزیدن به زادبوم من و همنسلانم و ای بسا نقطه ی اتکا میل همگانی است که هرآینه هوس معاشقه با علائق سرزمینی خود دارند.
    یادش پیوسته گرامی باد

  2. با سلام وعرض ادب به تمامي اشكوري هاي عزيز خاصه بزرگ مردان روستاي جاودانه كاكرود و سپاس از موسسين بزرگوار و فعالين محترم سايت؛
    شيرين ترين و نابترين خاطرات ارزشمند زندگيم مربوط مي شود به دوران نوجواني ، يعني همان زمان كه پدر بزرگوارم (مرحوم حمزه ) با نيتي برگرفته از صفاي باطن و عرق وتعصب مثال زدني به قصد آشنايي فرزندان با ارزشهاي قومي وسنتي زادگاهش هرسال سفري را به اين ديار بهشت مانند تدارك ميديد . سفري اگرچه طولاني و با مشقت ليك با صفا و صميميت ، هرچند وصف آثار به جا مانده از آن روزگار در بيان الكن اين حقير نمي گنجد، اما همينقدر كه اگر امروز تعصبي در باور بنده نسبت به حفظ ارزشهاي ملي و قومي سرزمين پدريم كور سو مي زند تنها و تنها از اثرات با ارزش نيت پاك آن شادروان است.
    آرزوي من همچون بسياري از شما بزرگواران اينكه : اي كاش بارقه هايي از صداقت،سادگي،نوعدوستي،قناعت،سلامت و صفاي باطن مردم عهد كهن بخصوص كهن ديار اشكور عزيز همچنان در كانون خانواده ها و ارتباطات قومي مان باقي مانده و پيشتر از پيش جان بگيرد .
    جاي بسي تاسف دارد كه امروز روز ارزشها و كيفيت زندگي به گونه ي ديگري رقم خورده و زندگي را در گذران سريع لحظات به اميد آينده بهتر به ماراتون نشسته ايم. وبه قول متفكر گرانقدر اسلام ، دكتر شريعتي:
    لحظات را به سرعت گذرانديم تا به خوشبختي برسيم غافل از آنكه خوشبختي همان لحظات بود
    در خاتمه يكبار ديگر از مسئولين محترم سايت براي زحمات و مقاصد ارزشمندشان كمال تشكر را دارم.

  3. با سلام و تشکر از عزیزان اشکوری که با هدف زنده نگهداشت آداب و سنن کهن و انتقال آن به نسلی که آرام آرام می رود تا میراث گذشتگان را به فراموشی بسپارد، تلاش بی شائبه داشته اند. دعای خیر بدرقه راهتان . رحمت خداوند بر همه ی اشکوریهای فرهیخته خصوصا” مرحوم حمزه خانجانی. انشاالله روحش غریق رحمت بی منتهای الهی باشد.